یک بازی کوچک…

یک بازی کوچک…

بطری را در دستت بچرخان.

فقط نگاهش کن.

هیچ عجله‌ای ندارد.

نه برای تمام شدن.

نه برای ثابت کردن چیزی.

فقط همان‌جاست.

ما آدم‌ها گاهی برعکس زندگی می‌کنیم.

همیشه در فکر قدم بعدی.

جلسه بعدی.

فردا.

ماه بعد.

سال بعد.

و همین باعث می‌شود «الان» را نبینیم.

قهوه نمی‌تواند دیروز را بنوشد.

فردا را هم نه.

فقط همین لحظه را دارد.

شاید ما هم بیشتر از این لازم نداشته باشیم.

به همین لحظه خوش آمدی.